1623. راهاندازي شبکه مستند در رقابت با ماهواره؟گفتگویی با 4تهيهكننده مستند 6ماه پس از راهاندازی
شبكه مستند از مهر ماه 88 پخش آزمايشي خود را شروع كرد و 26 اسفند ماه سال 89 به صورت رسمي راهاندازي شد. با گذشت شش ماه از فعاليت اين شبكه، سرويس تلويزيون ايسنا در مهر ماه 90 با حضور تعدادي از مستندسازان و اعضاي انجمن تهيهكنندگان مستند، نشستي تشكيل داد و بايدها و نبايدهاي اين شبكه را به بحث گذاشت.
فرهاد ورهرام، جعفر صانعي مقدم، مرتضي رزاق کريمي و سعيد نبي با حضور در اين نشست بر اهميت مديريت و هدايت صحيح يک تلويزيون تخصصي و توليدات آن تاكيد کردند؛ آنها با اين اعتقاد که «شبكه مستند از سوي مسؤولان صداوسيما در رقابت با شبكههاي ماهوارههايي راه اندازي شده است»، تبعات الگوبرداري و رقابت برنامهريزي نشده را به مديران رسانه ملي هشدار دادند.
اين فعالان عرصه مستند همچنين با پافشاري بر اين اعتقاد که «مستند ميتواند مثل ساير ژانرهاي تلويزيوني، مخاطب خود را داشته باشد و مخاطب مستند فقط افراد خاص نيستند»، نکات توليدي و رسانهيي اين شبكه را به بحث گذاشتند.
همچنين اين مستندسازان و تهيهكنندگان مستند به اين پرسش ايسنا که «ضرورت راهاندازي کانال مستند چيست؟ و با وجود توليدات مستند در شبکههاي مختلف سيما، تفاوت توليد و ارائه برنامه در اين شبکه چه مي تواند باشد؟» پاسخ دادند.
فرهاد ورهرام از پيشکسوتان عرصهي مستند در ابتداي نشست ايسنا يادآور شد: براي راهاندازي يك شبكهي تلويزيوني بايد از يك يا دو سال قبل، برنامهريزي شود. چرا که حتي شبكههاي راديويي هم، قبل از برنامهريزي به صورت آزمايشي كار ميكنند.
اين کارگردان مستند ادامه داد: در بحث راهاندازي يک تلويزيون سوالاتي مثل اين به وجود ميآيد كه چه كساني براي اين شبكه تحقيق كردهاند و مثلا در راهاندازي «شبکه مستند» چه برآوردي از ظرفيت سينماي مستند شده است و آيا گزارشي وجود دارد كه نشان دهد توليد به چه شكل و شمايلي است؟ در كنار اين مساله آيا دورههاي موفق مستندسازي مثل دوره گلستان يا رهنما بررسي شدهاند يا خير؟ وقتي اين مسائل نباشد فقط تعداد مستندهايي كه ميسازيم ضرب در دو ميشود.
او با طرح اين پرسش که «چرا شبكه مستند تشكيل شده و ضرورت راهاندازي آن چرا احساس شده است؟» ابراز عقيده کرد: به نظرم اگر شبكههاي ماهوارهيي فارسيزبان نبودند كه برنامههايي مستند پخش كنند احتمالا شبكه مستند راهاندازي نميشد.
او ادامه داد: چرا كه اين شبكهها در گروههاي مختلف به توليد و پخش مستند ميپردازند كه مخاطبان خاص و عام را در پي داشته است، صداوسيما هم ديد كه اين مستندها ميتوانند مخاطب داشته باشند، به راهاندازي اين شبکه تصميم گرفت.
وي افزود: اما اين مساله غلط است كه از ابتدا بخواهيم بنا به رقابت، شبكهاي درست كنيم. بايد ديد كه پشت اين شبكه چه سياستهايي وجود دارد، آيا طراحي جديد دارند و يا تغييري در نگرش برنامه مستند ايجاد ميكند؟
اين کارگردان سينماي مستند که اخيرا در مجموعه مستند «گنجينه تتيس» با سيما همکاري داشته است با بيان اين كه ايران از لحاظ توليد مستند و نه كيفيت، بهشت مستندسازان است، گفت: درهيچ جاي دنيا، ورود به سينما به راحتي ايران نيست. حتي در شكلهاي ديگر سينما مثل سينماي داستاني هم كارگردانهايي داريم كه بعد از يك كار محو شدهاند.
ورهرام در ادامه با اين اعتقاد كه «سازمان مديريت توليد مستند نداريم»، تاکيد کرد: مستند بايد مديريت داشته باشد نه اين كه هر كس بدون سابقه وارد اين كار شود. ما به اندازه انگشتان يك دست هم در ايران تهيهكنندهي مستند پيدا نميكنيم، چرا که معتقدم كسي كه پول بگيرد و آن را بين بقيه تقسيم كند، تهيهكننده نيست.
وي در ادامهي بحث تلويزيون مستند ابراز عقيده کرد: به نظرم هنوز تغييري در بحث كيفي مستندها ايجاد نشده است، فقط توليد مستند تلويزيون را ضرب در دو كردهاند.
جعفر صانعي مقدم از اعضاي انجمن تهيهكنندگان مستند با اشاره به بحث مديريت و تاثير آن در سينماي مستند، گفت: مديريت اصل هر كاري است. اگر مديريت و انگيزه نباشد، نميتوانيم كارها را خوب پيش ببريم. شايد اين كه راهاندازي شبكه مستند يك برخورد انفعالي به شبكههاي ماهوارهيي بوده، درست باشد. در دو ـ سه جلسهاي كه بحث راهاندازي شبكه مستند مطرح شد، تنها سوال من اين بود كه انگيزه تلويزيون از رفتن به سراغ مستند چيست؟
وي اضافه كرد: اين كه تلويزيون علاقهمند بحث مستند شده، مسالهاي است كه بايد پاسخ دقيق و شفافي به آن بدهد. اگر صحت داشته باشد كه شبكه مستند به دليل انفعال و ديدن مستند از مراكز ديگري مثل ماهواره به وجود آمده باشد، اين طراحي به نظرم از همان ابتدا غلط است.
اين تهيهکنندهي سينماي مستند با اين اعتقاد که «هر حركتي را كه براساس انفعال و عكسالعمل شروع كنيم به موفقيت نمي رسيم»، ادامه داد: اما اگر دلايل فاعلي داشته باشد و اين مساله كه نقش مستند را متوجه شده باشند، در ميان باشد، بايد قضايا را طور ديگري ببينيم.
صانعي مقدم در ادامه با بيان اين که «آن چه همه روي آن هم عقيده هستيم، «مديريت» است» ادامه داد: شبكههاي ماهوارهيي با پخش مستند قطعا تاثير داشتهاند اما پايه مديريت تلويزيون در ايران نبايد براساس انفعال استوار باشد. اگر بر اساس عكسالعمل شبکه راهاندازي شود ـ كه شخصا اميدوارم اين طور نباشد ـ اين روش بايد تغيير كند.
مرتضي رازق كريمي که در عرصهي کارگرداني و تهيه مستند در سينماي ايران فعال است، در ادامهي نشست ايسنا با تاكيد بر دلايل روآوردن تلويزيون به سينماي مستند، تصريح كرد: در اين كه تصميم راهاندازي تلويزيون مستند، كنشگرا يا واكنشگرا بوده، شايد نتوانيم به طور مطلق پاسخ دهيم. ولي شبكههاي خارجي در اين امر بي تاثير نبودهاند.
وي در ادامه يا بيان اين که «به نظرم ما خيلي هم دير به فكر افتاديم تا شبكه مستند را راهاندازي كنيم»، گفت: اين شبكه با توجه به كشور ما و پتانسيلهاي آن مغفول واقع شد و خيلي پيشتر از اينها در دو يا سه دهه پيش بايد اتفاق ميافتاد.
رزاق کريمي يادآور شد: يادم ميآيد در اوايل دههي 90 ميلادي در خيلي از رويدادها كارشناسان فرهنگي بحث ميكردند كه دههي اول هزاره سوم متعلق به سينماي مستند است. اين يك ادعاي فرهنگي نبود، بلكه اصول علمي مثل فناوري، ديجيتالي شدن و رسانه هاي جديد فرصتي را فراهم ميكردند تا اين مساله شكل بگيرد. از نظر فرهنگي هم كشورهايي كه در دنيا شناخته شده بود زياد نبود و به خصوص مردم به مشرق زمين و شناخت ديگر كشورها علاقهمند بودند.
اين مستندساز و مدرس دانشگاه با تاکيد بر اين که « در دوره آزمايشي شبكه مستند بايد استفادههايي از آن مي شد كه نشد»، ادامه داد: اما اين كه شبكهي مستند، الان چكار بايد بكند و چه تفاوتهايي با ديگر ساير رسانه ها داشته باشد؟ بحث مهمي است كه بايد مطرح شود. شبكه مستند مثل هر رسانهي ديگري بايد سه گروه اصلي را مورد توجه قرار دهد؛ مديران و متوليان كه بايد ببينيم حائز شرايط و صلاحيت هستند تا عهدهدار مديريت باشند (كه از اين لحاظ دكتر پور حسين ـ مدير شبكه مستند ـ سوابق روشني داشته است) به هر حال گروه اول مديران هستند. گروه دوم را دستاندركاران شامل: تهيه كنندگان، كارگردانها، محققان، تدوينگران و پژوهشگران تشكيل ميدهند كه در رأس آنها تهيهكنندگان قرار دارند. گروه سوم نيز مخاطبان اين شبكه هستند.
او ادامه داد: در اينجا پرسشهايي به وجود ميآيد؛ مثل اين كه اين گروهها چه تفاوتي با شبكههاي ديگر دارند؟ آيا مخاطب شناسي شده كه مخاطبان داخل و خارج چه نيازهايي دارند؟
رزاقكريمي خاطرنشان كرد: معمولا وقتي بحث مخاطب پيش ميآيد ميخواهيم به مصلحت او فكر كنيم نه به نيازش؛ اما اگر علاقهي او را مورد توجه قرار ندهيم، مخاطب را از دست خواهيم داد. اين كه پيام مورد علاقه مخاطب است يا نه، در رسانه مغفول مانده است. در دنيايي كه مخاطب ميتواند در يك ثانيه دهها كانال رسانه را انتخاب كند بايد علاقه و روانشناسي مخاطب را در نظر بگيريم، بعد از اين مخاطب شناسي، بايد به اين مساله فكر كنيم كه وجوه تمايز مخاطبان اين شبكه با مخاطبان شبكههاي ديگر چيست و دستاندركاران و مديران نيز به تبع آن چه تفاوتي بايد با ساير شبكهها داشته باشند. اگر اين مسائل صورت نگيرد، همان طور كه پيش از اين گفته شد تنها توليد مستند ما ضرب در دو ميشود.
رزاق کريمي با بيان اين که «شبكه مستند ميتواند يك فرصت باشد»، اضافه کرد: در همه دنيا هم اصليترين رسانهيي كه فيلم مستند را نشان ميدهد تلويزيون است. اگر تلويزيون به مسائل كنوني توجه كند ميتواند موفق باشد.
اين مدرس دانشگاه با تاکيد بر اين که «دورهي نخست شبكه مستند اهميت بسزايي در تعيين ادامه سرنوشت آن دارد»، گفت: اگر در اين دوره آغازين، شبکه مستند نتواند تاثير مثبت را روي اين سه گروه داشته باشد، ديگر نميتواند اين كار را انجام دهد. اگر مخاطب ببيند برنامههاي اين شبكه برنامههاي روتين و عادي است، پتانسيل مخاطب از دست ميرود. هرچند ما به عنوان انجمن تهيهكنندگان مستند با دكتر پورحسين(مدير شبکه مستند) دو جلسه داشتهايم اما از نتايج عملي آنها بياطلاع هستيم.
سعيد نبي ـ مستندساز ـ نيز در بخش ديگري از نشست ايسنا، با طرح اين پرسش كه «سوالم اين است كه آيا دكترين خاصي براي راه اندازي شبكه مستند وجود داشته يا خير؟» پيشنهاد داد: اگر بخواهيم دكترين خاصي در اين مورد بدهيم بايد تاريخ سينماي ايران و رويكردهاي فرايند توليد شبكههاي مستند مختلف دنيا را بررسي كنيم. ژانرهاي مختلف سينماي مستند نيز بايد بررسي شود و شوراهاي خاصي در اين زمينه وجود داشته باشد.
او ادامه داد: كارگروههاي تخصصي خاص نيز با حضور روان شناسان و جامعه شناسان و دانشگاهيان بايد مد نظر قرار گيرد و در قالب يك چارت كنار هم چيده شود. اما اگر تنها گفته شود كه ميخواهيم شبكه مستند را راهاندازي كنيم و تهيهكنندگان را بياوريم، به نظر درست نميرسد و بايد چند سال روي تشكيل چنين شبكهاي كار شود.
او در ادامهي طرح پيشنهادهاي خود همچنين پرسيد: از سوالات ديگري كه پيش ميآيد اين است كه آيا به محصول اين شبكه، هم از نظر انساني و هم از نظر توليد فکر شده است؟ آيا فقط ميخواهند شبكهاي را با 16 يا 20 ساعت برنامه وارد رسانه كنند يا اين كه اول آن را راهاندازي كنند و بعد به پر كردن آن فكر كنند؟ اينها بايد خيلي قبلتر از آن بررسي ميشد.
به گزارش ايسنا در ادامهي اين نشست، مرتضي رزاق كريمي با اشاره به بحث مديريت مستند، خاطرنشان كرد: بحث مديريت خارج از اختيار ما است كه تصميم بگيريم چه اتفاقي بيفتد، اما از مديريت فعلي بايد حمايت شود چون مسؤوليت خطيري را برعهده گرفته است. مستند در شبكههاي تلويزيوني ما براي پر كردن آنتن خالي استفاده ميشد. چندي قبل مطرح شده بود كه مستند در ايران مثل فيلم «وقتي همه خوابيم» است و براي كمترين ساعات آنتن و اوقاتي كه زمانِ خواب است استفاده شده، اما در زمان آقاي پورحسين، عكس اين اتفاق افتاد. هرچند پيش از آن سياست بر مخاطبگريزي بوده و مستند مترادف بوده با برنامهي بيمخاطب. دكتر پورحسين اين جسارت را داشت كه در شبكهاي كه مخاطب بالفعل ندارد و برنامههايي را نشان ميدهد كه شبكههاي ديگر در ساعات بيمخاطبي از آن استفاده ميكنند مسؤوليت برعهده گرفت. اتفاقي كه بايد بيفتد اين است كه بهترين مديران نه از طرف ما بلكه از طرف مديران بالادستي حمايت شوند و شرايط و امكاناتي براي آنها فراهم شود. البته بايد توجه كرد كه اين امكانات، تنها شامل پول نيست، بلكه اختيارات هم مهم است. اختيارات و فضايي بايد براي مدير ايجاد شود كه مخاطب احساس كند در اين شبكه، فيلم مستند متفاوت است. ولي مخاطبان خاص فيلم مستند بايد تصويري واقعي از اين سينما ببينند.
در بخش ديگري از نشست ايسنا، فرهاد ورهرام در تشريح وضعيت فعلي مستند با بيان اين كه «سرچشمه خراب است»، گفت: ما مديران خوبي داشتهايم كه فعال بودهاند، ولي اين آدمها خودشان خوب هستند، مديراني هم داشتيم كه به جز آزار و اذيت تهيهكننده و كارگردان كاري نداشتند. مديران خوب بايد ثابت باشند؛ مثلا دکتر پورحسين بايد حداقل 10 سال در شبكه مستند باشد تا به مستند تعلق داشته باشد.
وي در ادامه مثال زد: در تمام دنيا مدير تئاتر، كسي است كه روي آدمها سرمايهگذاري كند و آنها را به جامعهي هنري معرفي كند. اما در ايران، اغلب مدير هنري و فرهنگي، كسي است كه بودجه بگيرد و آن را تقسيم كند.
ورهرام در ادامه اين موضوع گفت: مشكل با مديري كه سالها در عرصه فرهنگي نبوده، اين است که برنامه ندارد. به نظر ميرسد در شبكه مستند هم نميدانند چقدر برنامه ميخواهند توليد كنند و يا اين برنامهها در چه بستهبندي باشد.
اين مستندساز با اين اعتقاد که «در رسانهي هيچ جاي دنيا با يك ورق كاغذ يك طرح 13 قسمتي به كسي نميدهند!» تاكيد كرد: اگر همه چيز هم در تلويزيون درست باشد، دست ضرغامي (رييس صداو سيما) از نظر موضوعي بسته است و بعضي موضوعات را نميتوانيم نشان دهيم.
ورهرام ادامه داد: در گذشته هر كسي نميتوانست وارد كار مستند شود بلكه بايد تكنولوژي ميدانست اما الان هر كسي يك دوربين دست ميگيرد و فيلم ميسازد.
او ادامه داد: بدترين موضوعات مستند، مي توانند به زيباترين شكل فيلم شوند و مردم آنها را ببيند. اما من اعتقاد دارم برخي، ساختار فيلم را بلد نيستند و بهترين موضوعات مستند را طوري خراب ميكنند كه مخاطب شبكه را عوض ميكند. در صورتي که همين مستند بيخطر ميتواند يك كارگردان را جهاني كند، اما اگر بدون شناخت آن را بسازند، مخاطب، شبكه را عوض ميكند.
صانعي مقدم در ادامه سخنان ورهرام، گفت: هر سازمان از مديريت عالي شروع ميشود و جايي مثل تلويزيون بعضا يك نفر را صدا ميزند و سوژه را سفارش ميدهد، اما موفقيت و شكست در وهله اول به حساب مدير است.
او با انتقاد بر اين که «وقتي يك مدير شبکه تخصصي را بعد از مدتي برميدارند و او حاضر ميشود براي جاي ديگر كار كند، نشان ميدهد، هيچ عِرقي نيست»، گفت: به نظرم سهم مدير بيشتر است و سهم تهيهكننده و كارگردان به اندازهي سهم او نيست. همچنين معتقدم وقتي يك مدير به شبكهاي وارد ميشود با يكسري از افراد، به طور مستقيم كار ميكند درحالي كه ميتواند افراد ديگري را وارد كار كند. چرا که بايد مشخص شود كه در جايي مثل تلويزيون، چقدر تهيه كننده و عوامل اختيار دارند.
صانعي مقدم ادامه داد: در زمينهي ساخت مستند در تلويزيون محدوديتهاي زيادي وجود دارد و حتي خيلي از محدوديتها سليقهيي است و ما با آيين نامههايي مواجه ميشويم كه اشكالات بازرگاني به فيلم ميگيرند؛ اشكالاتي كه فيلم را از حالت اسنادي خارج ميكند. ما تا حدي كه در توانمان است اجزا را كنترل ميكنيم اما قوانين جديدي در فيلم مستند وارد ميشود كه مميزيها را تغيير ميدهد.
وي سپس درباره حقوق تهيهكنندگان مستند در تلويزيون گفت: عملا در دهه 60 كمكهايي به تهيهكنندگان شد اما الان اين توجهات كمتر شده است. چون اين نگراني وجود دارد كه هرچقدر به ما وابسته باشند، بهتر است.
او در ادامه با بيان اين که «ما شبكه خصوصي نداريم اما تهيهكننده خصوصي داريم» گفت: اين صورتي كه با تهيهكنندگان خصوصي قرارداد ميبندند، خلاف قوانين كپي رايت است. وقتي كه قرارداد را امضا ميكنيم ديگر حقوقي از اين مستند ساخته شده نداريم و اين همان بحث مديريتي است، گرچه قانوني است اما وحي نيست كه غيرقابل تغيير باشد.
رزاق كريمي در بخش ديگري از سخنانش گفت: يكي از مسائلي كه مديران بهتر است مورد توجه قرار دهند اصلاح نظام و الگوهاي توليد است كه به يك سياست كلي بر ميگردد كه شايد دست مدير نباشد.
وي در ادامه با تاکيد بر اينکه «بايد به مدير اختياراتي داد؛ از جمله مسائل اين است كه شبكه مستند كه يك جزيره در تلويزيون ما است از شرايط حاكم آنجا فاصله بگيرد» گفت: به استانداردسازي توليد نيز بايد توجه كنيم. ما مخترع سينما نيستيم ولي جز پيشتازها بوديم. اما الان به لحاظ توليد پيشتاز نيستيم، زيرا نظام توليد ما استاندارد نيست. با اين حال، استعدادهاي فردي زيادي داريم. نظام ارزيابي مديران ما هم كمي است نه كيفي. بايد چارچوب و هدف، مطرح و ايده يابي شود تا براساس آن يك فيلم ساخته شود. واقعيت اين است كه ما در همه زمينهها فقر كيفي داريم و به آن نسبت كه براساس تعاريف، تهيه كننده كم داريم كارگردان و تصوير بردار هم كم داريم. بايد زيرساختها اصلاح شود و به عواملمان آموزش دهيم. به عنوان مثال تهيه كننده را به ورك شاپ هاي خارجي بفرستيم.
اين مستندساز تاكيد كرد: من با نظر آقاي ورهرام موافق هستم كه سرچشمه كثيف است، اما نبايد منتظر باشيم كه آب زلال بيايد، ميتوانيم فيلترهايي را نصب كنيم تا آب زلالتر شود. منتهي رأس، مديران و سياست مداران هستند و آموزش شرط اصلي است كه بايد رعايت شود. اين ارتقا بايد همراه با آموزش باشد و بدنه سينماي مستند بايد اصلاح شود تا خلاقيت را سرد نشود.
وي همچنين عنوان كرد: بحث مشاركت نيز خيلي مهم است. بيش از دو دهه است كه توليدات مشترك بين كشورها اتفاق ميافتد. كانادا اولين كشور و كشورهاي آلماني زبان هم در رتبه بعدي توليدات مشترك هستند. اما ايران هنوز نمي تواند وارد توليد مشترك شود چرايي اين قضيه را هم نميدانم؛ اين كه نگران مميزي هستند يا مسائل ديگري مطرح است؟ خود من يك كار مشترك انجام دادم و بعد از آن ايران اين كار را از من خريد و نگرانيهايش رفع شد، در حالي كه از همان ابتدا بايد اعتماد كند. زيرا مستندِ مشترك، مخاطبان تضمينشدهاي دارد كه بين چند كشور پخش خواهند بود. قراردادهايي كه ايران با كشورهاي ديگر از لحاظ مستندسازي مي بندد قراردادهاي يك طرفهاي هستند كه برخي بندهاي آن از تركمنچاي هم بدتر است مثلا مدير ميتواند قراردادي را به صورت يك طرفه فسخ كند. اگر اين الگو اصلاح نشود نمي توانيم وارد رقابت شويم.
رزاق كريمي با تاکيد بر اينکه «سينما محصولي است كه يا به لحاظ سوژه يا محتوا يا ساختار جذابيت داشته باشد اگر هر دو را با هم داشته باشيم بهتر است»، گفت: مستندهاي موفق ما به خاطر سوژه محور بودن مطرح شدند. از بس كه به سوژه توجه شده از محتوا غفلت شده در صورتي كه مستند در سطح بين المللي در كشورهاي پيشرو از لحاظ مخاطب شناسي نيز بررسي ميشود.
وي در ادامه با بيان اينکه « از نظر مخاطب، ميتوانيم رسانه را به دو بخش تقسيم كنيم. گفت: رسانهاي كه مصرف كننده سليقه مخاطب است يا رسانه اي كه ايجاد كننده سليقه مخاطب است. ايدهآل سينماي مستند اين است كه جهتدهي كند. اما ما متاسفانه فاقد آن نوع سينما هستيم و اين مساله به ندرت در كشور ما اتفاق افتاده است.
اين مستندساز تصريح كرد: توليدات ما شامل هيچ يك از دو طيف نيست و مصرفكنندهي سليقه مديريت است. در توليدات خارجي پنلهايي براي عرضه ايده وجود دارند كه ايده خام در آنها مطرح ميشود و به مرور پرورانده ميشود و در حين همين مسائل است كه روي اين ايده سرمايه گذاري ميشود. حتي ممكن است سه سال صرف تحقيق و مذاكرات يك ايده شود تا اين ايده چكش كاري شود در طول اينكه اين ايده از فكر به عمل ميرسد مخاطبان بالفعل و بالقوه خودش را پيدا ميكند و وقتي فيلم ساخته ميشود تعداد زيادي مخاطب بالقوه دارد. اما ما به قدري شتاب زده و بدون توجه به اين مسائل كار ميكنيم كه بسياري از ايدههاي خوب را خراب ميكنيم و بعضا براي ايجاد جذابيت ساختار را پيچيده ميكنيم در صورتي كه در كشورهاي ديگر برخلاف اين است و موضوعات پچيده را براي فهم بهتر، ساده ميكنند.
در پايان اين نشست، نبي با بيان اينکه دو سال است رنسانسي در سينماي مستند ايران دارد اتفاق ميافتد، گفت: در يك مدت طولاني اعتقاد بر اين بود كه مستند مخاطب خاص دارد. (حتي خود ما مستندسازها بعضا ميگوييم مخاطب سينماي مستند مخاطب خاص است) اما آمار و ارقام خارجي نشان ميدهد كه مخاطب مستند نه تنها مخاطب خاص بلكه مخاطب عام است. ما بلد نبوديم با مخاطب صحبت كنيم و مخاطبسنجي صورت دهيم.
نبي با يادآوري اين مطلب که «اخيرا شرايطي پيش آمده كه برخي از شبكهها بهترين ساعت خود را مستند پخش ميكنند»، گفت: بايد از اين شعار كه سينماي مستند مخاطب خاص دارد فاصله بگيريم و من مستندساز بايد زبان مستند را ياد بگيرم.
سعيد نبي با اشاره به بودجهي تعلق گرفته به شبكه مستند، گفت: معتقدم شبكه مستند بودجهاي حدود 16 تا 20 ميليارد تومان دارد كه بودجه خوبي است و بايد براي اين بودجه از همين الان تصميم جدي گرفته شود و بخشي از آن به ساماندهي سينماي مستند در بحث انساني كمك كند. از همين ابتدا بايد يك ضابطه كلي وجود داشته باشد تا با هر كسي قرارداد بسته نشود يا هر طرحي قبول نشود همچنين در بحث آكادميهاي مشترك هم بايد هزينه شود.
اين مستندساز در پايان با بيان اين که «چيزي كه سينماي مستند ما در آن ضعف دارد بحث تبليغات است»، گفت: سينماي داستاني داراي عوامل و بازيگراني است كه تمام مطبوعات و رسانههاي ما را پركردهاند. ما نيز ميتوانيم روي تبليغات كار كنيم و برخي از بودجه را به اين طريق صرف كنيم.